ابن المقفع ( مترجم : منشي )

153

كليله و دمنه ( فارسي )

و هر كه گواهي دهد در كاري كه در آن وقوف ندارد به دو آن رسد كه بدان نادان رسيد . قاضي گفت : چگونه است آن ؟ گفت : [ مرزبان و زن او و بازدار او ] مرزباني بود مذكور ، و بهارويه نام زني داشت چو ماه روى و ، چون گل عارض و ، چو سيم ذقن ، در غايت حسن و جمال و نهايت صلاح و عفاف ، اطرافي فراهم و حركاتي دل پذير ، ملح بسيار و لطف بكمال رشأ لو لا ملاحتة * خلت الدّنيا من الفتن [ 1 ] غلامي بي حفاظ داشت و بازداري كردي . و او را بدان مستوره نظري افتاد ، بسيار كوشيد تا بدست آيد ، البتّه به دو التفات ننمود . چون نوميد گشت خواست كه در حقّ او قصدي كند ، و در افتضاح او سعيي پيوندد . از صيّادي دو طوطي طلبيد و يكي را ازيشان بياموخت كه « من دربان را در جامهء خواجه خفته ديدم با كدبانو » ، و ديگري را بياموخت كه « من باري هيچ نميگويم » . در مدّت هفته‌اي اين دو كلمه بياموختند . تا روزي مرزبان شراب مىخورد بحضور قوم ، غلام در آمد و مرغان را پيش او بنهاد . ايشان بر حكم عادت آن دو كلمت ميگفتند به زبان بلخي ، مرزبان معني آن ندانست لكن بخوشي آواز و تناسب صورت اهتزاز مينمود . مرغان را بزن سپرد تا تيمار بهتر كشد [ 2 ] . و يكچندي برين گذشت طايفه‌اي از اهل بلخ ميهمان مرزبان آمدند . چون از طعام خوردن فارغ شدند در مجلس شراب نشستند . مرزبان قفص بخواست ، و ايشان بر عادت معهود آن دو كلمه ميگفتند . ميهمانان سر در پيش افگندند و ساعتي در يك ديگر نگريست . آخر مرزبان را سؤال كردند تا وقوفي دارد بر آنچه مرغان ميگويند . گفت : نميدانم چه ميگويند ، امّا آوازي [ 3 ] دل‌گشاى است . يكي از بلخيان كه منزلت تقدّم داشت معني آن با او بگفت : و دست از شراب بكشيد ، و معذرتي كرد كه : در شهر ما رسم نيست در خانهء زن پريشان كار چيزي خوردن . در اثناى اين مفاوضت غلام آواز داد كه : من هم بارها ديده‌ام و گواهي

--> [ 1 ] . ( 6 ) رشأ . . . آهو بره‌ايست كه اگر نمكيني و زيبائي او نبود اين جهان از فتنه خالي ميبود . [ 2 ] . ( 14 ) تيمار كشد اساس و چلبي چنين است ، در بعضي از نسخ : تيمار كند ؛ در برخي ديگر : تيمار دارد . [ 3 ] . ( 19 ) آوازي در نسخهء اساس : آواز .